تبليغاتX
دیگه هر جور میدونی !!!
دیگه هر جور میدونی !!!
خاطرات دانشجویی
 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفتم مهر 1388 توسط الهام وعاطفه |

 

باز آمد بوي ماه مدرسه

بوي بازي هاي راه مدرسه

بوي ماه مهر ماه مهربان

بوي خورشيد پگاه مدرسه

 

سلام سلام سلام

احوالتون چطوره دانش آموز و دانشجوي قديم و جديد

ماه پاييزيه قشنگتون مبارك

چقدر من اين شعرو دوست دارم واقعا خوش بحال اونايي كه هنوز مدرسه اي هستن ، هنوز ميتونن احساس روز اول مدرسه  كه انگار هر سال حال و هواش همون طوره را درك كنن ، هنوز زنگ تفريح دارن ولي بازم هيچي مزه ي خوراكي خوردن سر كلاسا بهشون نميده!!!، هنوز واسه نيومدن معلم دعا ميكنن ، هنوز ميتونن  با شنيدن اخبار تعطيلي مدرسه تو زمستون  لذت يه روز برفي را ببرن ، هنوز آهنگ برپا برجا روي نيمكت ها بهشون نزديكه و... كلي چيزاي خوب و قشنگ ديگه كه شايد الان مهم به نظر نيان ولي گذر سال و ماه  اونقدر با ارزششون ميكنه  كه خيلي ها حتي واسه تموم شدن اون روزا اشك ميريزن

اي بابا اومديم يه آپ تبريكاتي  داشته باشيم  ولي مثل اينكه غم انگيزاتي شد!!!

بهتره چند بيت ديگه از اين شعر خوشگل را بخونيم:

از ميان كوچه هاي خستگي

ميگريزم در پناه مدرسه

باز بوي باغ را خواهم شنيد

از سرود صبحگاه مدرسه

روز اول لاله اي خواهم كشيد

سرخ بر تخته سياه مدرسه

 

واقعا روزاي خاطره انگيزناكي بود مدرسه ،يادش بخير  من و عاطفه كه ترم آخريم و دانشگاه هم داره برامون خاطره ميشه ، حالا خاطرات مدرسه يه طرف ، خاطرات دانشجويي هم يه طرف ديگه،  سپس پيدا كنيد پرتقال فروش را

 

 

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 توسط الهام وعاطفه |
 

به نام خالق زيبايي ها

سلام  

اول بايد بگم آنچه اكنون ميخوانيد الهام مينويسد (قابل توجه بعضي ها كه سوال داشتن!)

البته فعلا با توجه به عدم دسترسی دوست جونم عاطفه به اينترنت ، بيشتر آپ ها از خودمه و تشخيص كار سختي نيست ،مثلا  تو همين صفحه اول وب الان سه تا آپ از عاطفه هست  اگه گفتيد كدوما ؟؟؟ (جايزشو دوستم  هر وقت اومد مياره  پس جواب درست را پيدا كنيد!!  )

 

و حالا ميرسيم به اينكه :

 

- وااااااااااي چه وبلاگ خوشگلي

 بله خواهش ميكنم ، پيداس دوست داشتين

- معلومه ،  آخه انتخاب قالبت حرف نداره 

 خوشحالم كه خوشتون اومده

- آره خيلي ، ميدوني اصلا مطالب زيباي وب يه طرف ، قالب وب هم همون طرف

شما لطف داريد

- نخير حقيقت را عرض كردم كاره تون عاليه

 

و اين گفتگو ادامه يافت  

 

-

 

-

 

-

 

-

 

-

تا اينكه در آخر :

 

-پس اجازه بديد يه جمله ديگه هم بگم : قالب جديدتون مبارك  

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 توسط الهام وعاطفه |

 

سلام  يه سلام مخصوص به دوستاي آسموني و روزه دار خودمون

خوش نماز  خوش روزه

احوالاتتون چطوره؟   حتما ماه رمضوني و ناب ديگه  آره؟

 

امسال ماه شهريور  و ماه رمضان باهم رسيد و چون هيچكس منو دوست نداشته خودم هردوتاشو تبريك ميگم به خودم !!!و نكته مهم اينكه كلآ  " الهام جونم تولدت مبارك "  اصلا يه شهريوره و  تولده الهام  ديگه ديگه

قبل از نوشتن خاطره  بايد بگم :

خدايا شكرت كه امسال هم شب هاي قدر ماه  مبارك رمضان  را تجربه كردم

 

و اما خاطره  مربوط به روز چهارشنبه  18 شهريور 88 يعني چهار روز پيشه كه خيلي خوش گذشت جاي همگي خالي .  بعد مدتها با بچه هاي تشكل دور هم جمع شديم و ماه رمضان و برنامه افطاري بهونه قشنگي براي دوباره با هم بودن شد (ادبياتو كيف كردين!) قرار بود ساعت 6 همه سر خيابون سپه سالار باشن ولي  فقط منو دوتا ديگه از بچه ها بوديم (ماشاا... همه آن تايم !!!) به هرحال رفتيم سمت موسسه  و كم كم سرو كله دوستان پيدا ميشد  ولي عاطفه هنوز نيومده بود !! مسئول تشكلمون  از نيومدن هفتاد نفري كه دعوت كرده بودن ناراحت بود و واقعا حق داشت به قول خودش دردناكه !! آخه حدودا بيست سي نفر اومده بودن تازه خيلي هم دير      البته  به بقيه روش نشد بگه  ولي عاطفه كه اومد بهش گفت 45 دقيقه دير كردين (بيچاره دوستم ) تا 7 قرآن ميخونديم آقاي مسئول صداش خيلي قشنگه واسه  قران خوندن و چند سوره ازچمله سوره  نمل را خوند و فضا را معنوي كرد ( البته به دلايلي مثل روزه بودن و استرس و خستگي و تاريك شدن هوا !!!و...موقع خوندن اشتباه زياد داشت  ولي ما به روي خودمون نياورديم)

 بعد اصل ماجرا يعني يكي ديگه از سخنرانيهاي  تاريخي شروع شد  !!!

آخه آقاي مسئول محترم (فكر نكنيد كنايه بودا، واقعا احترام خاصي واسش قائليم هرچند تا حالا  اذيت شديم ، ناراحت شديم از دستش ولي هميشه احترام سر جاش بوده) به سخنراني تو جلسات خيلي علاقه دارن و معمولا جمع را از سخنان نسبتا خوبشون مستفيض ميكنن

اين بار موضوع ازدواج بود و بررسي مشكلات دير ازدواج كردن و تفاوت زندگي نسل پيش با امكانات كم  و نسل امروز با پيشرفت امكانات و تاثير اين پيشرفت بر سرد شدن روابط زندگي زناشويي . ممكنه به نظر بي ربط بياد چون كسي بهش فكر نميكنه  ولي واقعا مرتبطه، ما كه با اين قسمتش موافق بوديم ! منظورم این قسمته : "تاثير  پيشرفت امكانات بر سرد شدن روابط "

 

ماجرا ادامه داره منتهي به دليل عدم گنجايش صفحه (در اينجا منظور خستگي اينجانب ميباشد) بمونه واسه بعد.

پس چی؟؟؟ ادامه داره ها!

 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه یازدهم مرداد 1388 توسط الهام وعاطفه |
امروز ۱۱مرداد ۸۸ منوالهام به دلیلی که خودمونم نمیدونسیم آمدیمدانشگاه وچون سایتا متعلق به خودمون میدونسیم اومدیما دیگه دیگه ............

مهم این نیست که مطلب جدید نداریم مهم این که اومدیم اونم بعد از چند وقت

اگه روزی روزگاری گذرتون به جاده اصفهان تهران خورد برای دیدنم که شده یه سری به دانشگاه ما بزنید

  امروز دیدیم بالاخره حوض دمه در هم زده شد وچندتا جونور آبزی در اون در این هوای گرم مشغول آب تنی بودند

جل الخالق آدم چه چیزایی که با چشمش نمیبینه حوض اونم حوض اینجا تواین بی آبی اب داشته باشته نمیگن زاینده رود خشک شده اونوقت این حوضا برا ی جلا دادن به دانشگاه اب کردن

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام تیر 1388 توسط الهام وعاطفه |
 

بی قرار توام و در تنگم گله هاست

آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

 مثل عکس رخ مهتاب که افتاد در آب

در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست...

 


نکته۱: خوب دلم واسه یه نفر تنگیده بود این شعرو نوشتم به جای خاطره

نکته۲: البته اون نفر عاطفه نیستا

نکته۳: میتونید حدس بزنید

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 توسط الهام وعاطفه |
 

سلام سلام دوستان پرشور و نشاط

واقعا امان از این شور انتخاباتی خیلی بالا گرفته ها !!

تو فصل امتحانات مگه گذاشت من و عاطفه درس بخونیم این ترم مشروط انتخاباتیم

همش پای برنامه ها و مستندهای کاندیداها و مخصوصا مناظره ها  که خیلی باحال بود  نشسته بودیم

و تا نیمه های شب بحث داشتیم ولی خیلی کیف داشت

هر جا میرفتی داشتن در مورد نامزد مورد نظرشون حرف میزدن و ...

خلاصه کلی خاطره هم از این چند هفته تو ذهنمون حک میشه و حالا که فقط یه روز دیگه تا حضور پر شور ملت ایران پای صندوق های رای مونده احساس دلتنگی بهم دست داده نمیدونم چرا!!؟

 اما میدونم ۲۲ خرداد ۸۸ حال دشمنا را میگیریم انشاالله

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه هجدهم خرداد 1388 توسط الهام وعاطفه |
سلام دوستان خوبم

میبینیند من نمیام نمیام درست یه رئز مونده به امتحانم میام که برای شما خاطره ی جدید بزارم

بزاریند از اینجا بکم که خوب شد لااقل این انتخابات هست تا فرصت هایی برای سوء استفاده دیگران پیدا شود

مگه نههههههههههههههههههههه

واما چی میخواسم بگم اهان چند وقت پیش با الهام رفتیم پارک شهید رجایی البته سهیلا هم باهامون بود یعنیییی میخواسیم اونجا درس بخونیم البته درس خوندیم حالا نباید که حتما از توی کتابا چیزی یاد بگیریم همین که میشینیم دور هم وکلی غیبت میکنیم خودش درس دیگه براتون بگم که بعد از اینکه خوب درسامونا خوندیم (غیبت کردیم) حس کریم که گشنمون رفتیم اون طرف چهار باغ واز یه همبرگر فروشی فوق العاده غذا خریدیم باور کنیند خیلی همبرگراش خوشمزه بود اگه بخوایند هم ادرس دقیقشا براتون از ۱۱۸ میگیریم

خودم میدونم خیلی خنک بود

بله بعد از گرفتن غذا ها دوباره رفتیم تو پارک سفره مونا پهن کردیم ویه جای خلوت به دور از هر ادم ویا موجود مزاحمی شروع به خوردن کردیم ولی ولی

نمیدونیند چه خلوتی بود همینطور که نشسته بودیم دیدیم به تعداد کلاغ هایی که بالای سرمون واطرافمون هست داره اضافه میشه عکسشا اگه وقت شد در اسرع وقت براتون میفرستیم واینکه الهام فداکاریش رو شده بود وبرای اونا کاهو گندیده میریخت این کلاغ های بیچاره هم از گشنگی سر این کاهوها با هم دعوا میکردن دیگه کم کم طوری شد که کلاغ ها داشتن نقشه ی حمله به ما را میکشیدن نمیدونید چقدر وحشتناک که کلاغی تو چشماتون ظل بزنه وقصد حمله داشته باشه

فعلا تا همینجاشا داشته باشین تا ادامه شا الهام براتون بگه

 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 توسط الهام وعاطفه |
 

 

سلام سلام همگی سلام ای زندگی سلام

خوب دیگه چه خبرا ؟احوالتون نایسه؟

اومدیم بتعریفیم حسابی!!! از اردوی جمعه

وای نمیدونید چه اتفاقات باحالی رخ میداد و ما کلی دور هم به هم میخندیدیم

اردو قم و جمکران بود که اگه قسمت آخرشو فاکتور بگیریم میشه گفت خوب بود!!

به چند نمونه سوتی و موقعیت خنده  اشاره میشود لذا خواهشمند است توجه فرمایید :

مسئول اردو که یکی از هم دانشگاهی های خودمون بود وقتی به جمکران رسیدیم گفتند برای سلامتی امام زمان و  آقای راننده و فرجشون صلوات

عاطفه داشت با لیوان بازی میکرد و مچسبوند به صورتش که یهو دیدیم سیاه شد لیوان پلاستیکی بود و به دهنش چسبیده بود  داشت مرحوم میشد دیگه

یه جا بعد از نماز سوار اتوبوس که شدیم تعداد مگسها انقدر زیاد بود که همدیگرو نمیدیدیم

تازه حرف هم نمیشد زد چون مجبور میشدی یه چند تاییشونو میل کنی

و... کلی خاطره دیگه که آپ بعدی  رو میشن تابعد

 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 توسط الهام وعاطفه |
سلام سلام

 سلام بهار (سلام اقا بهاری )

احوالاتتون  چطوووووووووووووووورین مثل پلوووووووووووو...................

عید خوب بود الهام که بدبخت شد اخه سرما خورده بود دیگه نمیتونست اجیل وشیرینی بخوره

اللهی این شیطون خره بمیره که به الهام من میگفت سرما بخور سرما خوبه

تازه نمیدونین بعد از عید به الهام زنگیدم بریم کوه ولی سپیده گوشی را برداشت گفت الهام صداش گرفته  خدا نصیب نکنه

ومن حق دوستی به جا اوردم تنهایی رفتم کوه ولی بازم خدا نصیب نکنه تا ۱هفته داشتم از بدن درد میمردم (حالا الهام)

 

 

 

نوشته شده در تاريخ شنبه یکم فروردین 1388 توسط الهام وعاطفه |

 

نوروز ۱۳۸۸ مبارک بلاگرهای عزیز

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 توسط الهام وعاطفه |
 

سلام سلام

هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

بازم تولد داریم

تولد تولد تولدش مبارک

تولد کی؟؟؟خوب معلومه دیگه تولد یه سالگی وب گوگولی من و عاطفه

این گلها هم تقدیم به همه  دوستایی که بهمون سر میزنندوستتون داریم (باور کن)

تازه امشب چارشنبه سوری هم هستامیدوارم شب خوب و خاطره انگیزی داشته باشید و مواظب خودتون هم باشید دوستای گلم

حالا یه بار دیگه همه با هم :

تولد تولد تولدت مبارک

مبارک مبارک تولدت مبارک

 

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 توسط الهام وعاطفه |
 

سلام دوستان گل گلاب خوبین ؟ انشاالله که خوب و سلامت باشین

و امیدوارم هیچ کدومتون دانشجوی پیام نور نباشین !

یا اگه هستین زودتر درستون تموم بشه و نجات پیدا کنید!!

نمیدونید این ترم واسه طراحی سوالات و نمرات و بعدشم انتخاب واحد ساعتی و دقیقه ای چه بلاهایی سرمون اومد

اصلا حس درس خوندن را از آدم میگیرن آخه این چه وضعیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تازه ما را بگو که تو این دانشگاه کار فرهنگی هم می کنیم

بله درسته که همش خاطره میشه ولی خدایا به همه پیام نوریها صبر بده و کمک کن سریعتر مدرک بگیرن

 انشاالله

 

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 توسط الهام وعاطفه |

 

۲۹ بهمن ماه جشن سپندارمزگان

روز عشق ايراني

بر همه عاشقان ايران زمين مبارك باد

 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 توسط الهام وعاطفه |
سلام سلام

ما برگشتیم

از کجا؟؟؟

بله ببخشید اصلا یادمون رفت خداحافظی کنیم و بریم

آخه ما مشهد بودیم جای همتون سبز

یه اردوی زیارتی با بچه های دانشگاه که واقعا خاطره انگیز بود

حالا باید سر فرصت بیام بتعریفم ... این عاطفه هم که اصلا کمک نمیکنه

 

درباره وبلاگ
آخرين مطالب
آرشيو
پيوند ها

روز زن ایرانی
تولد حضرت مادر

کتاب پیام کوتاه، کتاب پیامک، بانک اس ام اس، اس ام اس های زیبا،عاشقانه،عارفانه،لطیفه و طنز، سرکاری، احادیث پیامبر و ائمه، کلام بزرگان، دکتر شریعتی و ...
Blog Skin